پارتی در همه جای دنیا یک اصل اساسی در زندگی شما
دانشگاه مونترال جایی است که من کار میکنم، در همان دانشکدهای که کار میکنم زیر نظر همان رییس دانشکدهای که هستم، چند هفته پیش آگهی استخدام یک مدرس در رشته من اعلام شد. یک روز با رییس دانشکده که استاد پستداک من است، صحبت کردم که میخواهم مدارک بفرستم. گفت نفرست، پیشنهاد نمیکنم. نگاهی تعجبآور به او کردم و بعد گفت: بفرست اشکال ندارد. دیگه ادامه ندادم. صحبتهای ما در مورد تحقیقی که برایش انجام میدهم تمام شد و او رفت. اما من در را بستم و خیلی ناراحت شدم، خیلی ... تا نیم ساعت مغزم سوت میکشید. من مشکل زبان فرانسه و انگلیسی ندارم. شش سال فرانسه بودم. سه سال مدرس دانشگاه، و بیش از ده مقاله انگلیسی در مجلات آمریکایی و انگلیسی نوشتهام و در همایشهای مختلف شرکت کردهام ... یک هفته با خودم فکر کردم که چرا این طوری گفت؟ بالاخره فرصتی دست داد تا با یکی از دانشجویان دکترای همین دانشکده که اهل مراکش است صحبت کردم و گفتم که رییس پشنهاد نکرد که من برای این شغل اقدام کنم. گفت: من دلیلش را خصوصی به شما میگویم. یک فردی چند وقت است که اینجا تدریس میکند و تمام مشخصههایی که در آگهی داده شده مبتنی بر اوست. بنابراین، از قبل مشخص است که چه کسی میخواهد استخدام شود و این آگهی مثل خیلی از آگهیهای دیگر الکی، و فورمالیته اداری است.
خیلی ناراحتم که فکر خام کردم که در کانادا فرش قرمز پهن شده، پارتی بازی و دروغ نیست؛ ... دانشگاه تورنتو هم یک آگهی استخدام در رشته من دارد، بیخیال شدم. دیگه تصمیم ندارم برای هیچ دانشگاهی مدارک بفرستم؛ زودتر باید گزارش نهایی کارم را تمام کنم و ...
تصمیم جدیام را گرفتم، میخواهم برگردم. من که نه اهل سیاست هستم، و نه راستی و نه چپی؛ من یک پرسپولیسی ام. پس چه فرقی میکند که کجا باشم. من همیشه وظیفهای که برعهدهام هست را انجام میدهم، درسهای من هم ربطی به دین و سیاست ندارند، و هرگز اجازه ندادم و نمیدهم سر کلاس هیچ دانشجویی بحث سیاسی یا دینی مطرح کند. اگر اهل دین است مسجد هست؛ اگر اهل سیاست است روزهای راهپیمایی و اعتصاب عمومی مشخص است. پس ... از این خانه باید رفت.
اگر شما در کشور خود شغل و سمت خوبی دارید مواظب آن باشید. اینجا هم هیچ خبری نیست.